ماهگی دخترم

سوم اسفند ماه فاطیما جونم
ماهه شد و کلی کارای جدید یاد گرفته...

دیگه دخترم با رورویک هر جا بخواد میره ،دستشو دراز می کنه تا وسیله هایی رو که بالا هستن به طرف خودش بکشه منم مجبور شدم تمام چیزایی رو که دستش بهشون می رسه جمع کنم.
دخترم یاد گرفته دست می ده،ناز می کنه،دس دستی می کنه وقتی هم که بهش می گیم فاطیما طبل بزن با دستاش می زنه روی رورویکش.
دستاشو به نشانه بغل کردن باز می کنه و کلی ذوق می کنه.
وقتی می خوابونمش رو زمین سینه خیز به سمت عقب می ره.
![]()

خدایا همه بچه ها رو زیر سایه الطاف خودت حفظ کن
خدایا سپاسگزارم به خاطر تمام مهربانی هایت
بقیه عکسها و مطالب رو اینجا ببینید...
موضوع :خاطرات روزانه





چهارشنبه ای که گذشت تولد مامان بود، اولین تولد من بعد از اضافه شدن دخترم به جمع خانواده..
وای که چقدر خوش گذشت شام خونه پدرم دعوت شدیم و اونجا یه سورپرایز خوب برای من بود خانوادم برام تولد گرفته بودن یه کیک خوشمزه ،
یه شام خوشمزه و هدیه
...
برای فاطیما یه لباس فرشته درست کرده بودم که اون شب تنش کردم دخترم مثل فرشتهههههههههههه ها شده بود
البته اون شب فاطیما خیلی گریه کرد، یه چند روزی بود که بدون دلیل گریه می کرد کافی بود تنهاش بذارم و برم تو آشپز خونه و ... اون موقع صدای جیغ فاطیما بود که بلند می شد
این چندتا عکس رو هم با کلی شکلک در آوردن براش تونستیم آرومش کنیم و ازش بگیریم البته تو عکساش هم معلومه که سر حال نیست...
(هر کی از دامن فرشته خوشش آمد می تونم طرز درست کردنش و بهش یاد بدم خیلی ساده ست.)
![]()












ما خدا رو داریم و غمی نداریم...
خداجونم دستمون رو بگیر، خودت راه گشامون باش، تنهامون نذار...
خدایا حافظ همه بچه ها باش...
خدایا به امید تو وبه امید روزهای خوبی که تو برامون در نظر گرفتی...
می خوام داد بزنم:
ای خدا دوست دارمممممممممممممممممممم و
هزاران بار شکر گزارت هستمممممممممممممم...
موضوع :خاطرات روزانه

گل دخترم از نیمه های بهمن ماه می تونه چند ثانیه بایسته...





و بعد هم یه سقوط آزادددددددددددد.....













دخترکم اگر بخواهی برای تمام شادمانی هایی که خداوند به تو داده است سپاس گزاری کنی دیگر وقتی برای گله گزاری نخواهی داشت...
خدایا هزاران هزار بار شکر...
بقیه عکسها و مطالب رو اینجا ببینید...
موضوع :خاطرات روزانه


روز یکشنبه برف
زیادی باریده بود ولی هوا خیلی سرد نبود من و بابا هم تصمیم گرفتیم فاطیمارو ببریم بیرون
تا از نزدیک این موهبت الهی رو ببینه
فکر نمی کردیم فاطیما واکنش خاصی نشون بده ولی بچم همچین با دقت همه جارو نگاه می کرد
که انگار اومده تو یه دنیای جدید
،خوب البته همین طور هم بود آخه این دفعه اول بود که دخترم از نزدیک برف
و می دید









بقیه عکسها و مطالب رو اینجا ببینید...
موضوع :خاطرات روزانه
parsskin go Up
Myspace Stuff
دریافت كد ساعت
Myspace Stuff
myspace Stuff






